افزایش تنش پاکستان و طالبان؛ چین در دوراهی تصمیم‌گیری

March 30th 2026

محمد فرهاد جلال  

چین و پاکستان، در بیش از نیم‌قرن اخیر، از جمله   کشورهایی بوده‌اند که روابط نزدیک و پایدار سیاسی، اقتصادی و نظامی در آسیای جنوبی ایجاد کرده‌اند. رابطه میان دو کشور همواره با عنوان «دوستی در همه شرایط» تعریف شده و ابعاد استراتژیک بخش مهمی از آن را تشکیل می‌دهد. چین و پاکستان از دهه ۱۹۶۰ میلادی به این‌سو به متحدان نزدیک تبدیل شده‌اند. یکی از عوامل اصلی این اتحاد، رقابت مشترک در برابر هند است؛ رقابتی که سال‌هاست ادامه دارد. هند با هر دو کشور مشکلات ژئوپلیتیکی دارد و همین عامل، نقش برجسته‌ای در همسویی چین و پاکستان ایفا کرده است.

هم‌زمان، با کاربرد دکترین «مهار دوجانبه»، چین از طریق حمایت تسلیحاتی از پاکستان، هند را وادار می‌کند تا به‌جای تمرکز بر رقابت با بیجینگ در مرزهای شمالی، منابع نظامی خود را صرف تنش‌های مرزی با اسلام‌آباد در غرب آن کشور کند. چین و پاکستان همکاری‌های نزدیک نظامی نیز دارند. چین از بزرگ‌ترین تأمین‌کننده‌گان تجهیزات نظامی پاکستان بوده و دو کشور در تولید مشترک تسلیحات پیشرفته همکاری می‌کنند. در کنار این، «کریدور اقتصادی چین–پاکستان» (CPEC) از مهم‌ترین محورهای همکاری اقتصادی میان دو کشور به‌شمار می‌رود.

از سوی دیگر، پس از به قدرت رسیدن طالبان در دور دوم، روابط چین و طالبان بیش‌تر بر محورهای امنیتی و اقتصادی استوار بوده است. بیجینگ تلاش می‌کند روابط خود را با طالبان به‌صورت مدیریت‌شده حفظ کند تا پاسخ‌گوی اهداف و منافع استراتژیک آن کشور باشد. از دیدگاه امنیتی، نگرانی اصلی چین جلوگیری از نفوذ گروه‌های تروریستی به داخل خاک آن کشور است. در این میان، چین حضور اویغورها و «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» را تهدیدی برای امنیت ملی خود تلقی می‌کند. از این‌رو، گسترش روابط چین با طالبان مبتنی بر رویکرد امنیتی بوده و در راستای مهار گروه‌هایی است که می‌توانند امنیت چین را به خطر اندازند. چین برای تحقق این هدف، روابط دیپلماتیک خود را با طالبان گسترش داده و در سطح تبادل سفیر با کابل اقدام کرده است. در کنار آن، سفرهای متعدد هیات‌های دیپلماتیک چین به کابل، به‌ویژه در دو سال اخیر، نشان‌دهنده تعمیق این روابط است.

هم‌زمان، تمایل چین به سرمایه‌گذاری در افغانستان نیز از اقدامات عملی بوده که تعامل میان دو طرف را تقویت کرده است. به لحاظ مقایسه‌ای، روابط چین با افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، نسبت به دوران جمهوریت گسترده‌تر و پررنگ‌تر شده و در حال تقویت است. افزون بر آن، چین در بخش استخراج معادن افغانستان نیز نقش کلیدی را آغاز کرده است. این در حالی است که از یک‌سو سرمایه‌گذاری کشورهای منطقه برای طالبان اهمیت زیادی دارد و از سوی دیگر، رویکرد اقتصادی چین باعث وابسته‌گی بیش‌تر منافع اقتصادی طالبان به آن کشور می‌شود. اما پرسش اساسی این است که چین، با وجود روابط نزدیک با هر دو طرف (پاکستان و طالبان)، در تنش میان این دو چه نقشی ایفا کرده است؟ در پاسخ، می‌توان به چند عامل مهم اشاره کرد:

سیاست عدم مداخله

چین در قبال طالبان رویکردی محتاطانه اتخاذ کرده است. بر اساس اصول سیاست خارجی این کشور، بیجینگ در امور داخلی کشورها مداخله نمی‌کند و بیش‌تر بر رویکرد اقتصادمحور در منطقه تمرکز دارد. در عین حال، چین از طریق دیپلماسی آرام تلاش می‌کند در منازعات منطقه‌ای نقش تعدیل‌کننده داشته باشد. نمونه بارز این رویکرد، دیدار «یو شیاویونگ»، نماینده ویژه چین برای افغانستان، با امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در ۱۷ حوت ۱۴۰۴ است که در آن بر کاهش تنش میان طالبان و پاکستان تأکید شد. در همین حال، امیرخان متقی اعلام کرده است که «افغانستان به‌جای درگیری، به حل صلح‌آمیز مشکلات اولویت می‌دهد، اما دفاع از کشور و مردم را حق خود می‌داند.»

در مقابل، پاکستان در تاریخ ۱۷ مارچ ۲۰۲۶ حملات هوایی را انجام داد که به تلفات قابل توجهی انجامید و واکنش‌های داخلی و بین‌المللی را برانگیخت. بر اساس گزارش‌ها، شفاخانه تداوی معتادین در کابل هدف قرار گرفته و صدها کشته و زخمی برجای گذاشته است. در همین حال، دولت پاکستان این ادعاها را رد کرده و اعلام کرده است که حملات آن کشور «صرفاً تأسیسات نظامی و زیرساخت‌های حمایتی تروریست‌ها» را هدف قرار داده است.

سازمان‌های بین‌المللی، از جمله سازمان ملل متحد، نسبت به تلفات غیرنظامیان ابراز نگرانی کرده و خواستار حفاظت از افراد ملکی شده‌اند. این حملات موجی از انتقادها را در میان مردم افغانستان برانگیخته و خواستار توقف فوری آن شده‌اند. بر اساس گزارش وزارت خارجه طالبان، چین هم‌زمان با اسلام‌آباد در تماس بوده و خواهان حل مسالمت‌آمیز تنش‌ها از طریق دیپلماسی شده است. با این حال، پاکستان پیشنهاد مذاکره را رد کرده است. به نظر می‌رسد پاکستان با تغییر رویکرد نسبت به طالبان، تلاش دارد از طریق فشار نظامی، به‌ویژه در چارچوب مقابله با «تی‌تی‌پی»، نفوذ خود را بر کابل افزایش دهد.

با توجه به سیاست‌های منطقه‌ای چین، به نظر می‌رسد بیجینگ در این مرحله به‌طور جدی با هر دو طرف در تماس است و تلاش می‌کند تنش‌ها را از مسیر دیپلماتیک کاهش دهد. برخی تحلیل‌گران نیز بر این باورند که نقش فعال بازیگران منطقه‌ای، به‌ویژه چین، می‌تواند در کاهش بحران مؤثر باشد. هرچند چین در رقابت با دیگر بازیگران منطقه‌ای، از جمله هند، در نشست‌های سه‌جانبه با افغانستان و پاکستان نیز حضور داشته است، اما همچنان تمایل محدودی برای درگیر شدن مستقیم در منازعات نشان داده است. با این حال، تهدیدات علیه اتباع چینی و سرمایه‌گذاری‌های این کشور در پاکستان، به‌ویژه در چارچوب کریدور اقتصادی چین–پاکستان، ممکن است بیجینگ را وادار سازد تا نقش فعال‌تری در مدیریت تنش‌های جاری ایفا کند.

حفظ توازن میان دو شریک

هرچند پاکستان از مهم‌ترین شرکای استراتژیک چین در منطقه محسوب می‌شود، اما تهدیداتی که از جانب افغانستان متوجه امنیت ملی چین می‌گردد، به‌مراتب مهم‌تر است و همین امر چین را به حفظ توازن میان پاکستان و طالبان واداشته است. چین به‌خوبی می‌داند که اگر به‌گونه‌ای آشکار در کنار پاکستان بایستد، روابطش با طالبان کم‌رنگ شده و باعث کاهش نفوذش در افغانستان خواهد شد. از این‌رو، چین تلاش می‌کند تنش میان پاکستان و طالبان را از مجرای دیپلماسی آرام و پشت پرده حل‌وفصل نماید. با آن‌که در پی حملات هوایی پاکستان بر افغانستان، چین تا حدودی عملکرد پاکستان را در چارچوب مبارزه با تروریسم—که منظور آن سرکوب طالبان پاکستان بود—توجیه کرده است، اما از سوی دیگر، تعاملات گسترده اقتصادی خود با پاکستان را نیز حفظ کرده است.

بناً، «کریدور اقتصادی چین–پاکستان» (CPEC) به‌عنوان ستون فقرات ابتکار «کمربند و جاده» (BRI)، جنوب‌غربی چین را از طریق پاکستان به بندر گوادر در دریای عرب متصل می‌کند. با توجه به وابسته‌گی حیاتی امنیت این مسیر به ثبات در پاکستان و مناطق مرزی آن با افغانستان، چین راهبرد «بی‌طرفی فعال» را در قبال تنش‌های میان اسلام‌آباد و طالبان در پیش گرفته است تا از به خطر افتادن سرمایه‌گذاری‌های بزرگ زیرساختی خود جلوگیری کند.

در نهایت، با توجه به عمق روابط میان چین و پاکستان و نیز نزدیکی تعاملات چین با طالبان، در تنش‌هایی که میان پاکستان و طالبان به وجود آمده است، چین بر اساس اصول سیاست خارجی و منافع امنیتی و اقتصادی خود، رویکرد مذاکره را برای هر دو طرف مطرح کرده است. بیجینگ تلاش می‌کند با استفاده از «دیپلماسی آرام» و از طریق تعاملات، دیدارها و تماس‌های تلفنی با مقامات طالبان و پاکستان، در راستای کاهش تنش و حل مسالمت‌آمیز آن گام بردارد.